تبليغاتX
خاطره عشق
be sure to leave a candle burning so a firndes the light ,the may be a stranger come looking for you

خدایم خدایم

اه ای خدایم

 صدایت می زنم بشنو صدایم

شکنجه گاهیست دنیا شاید به جرم زندگی این شد سزایم

اه ای خدایم

بشنو صدایم

مرا بگزار با این ماجرایم

نمی پرسم چرا این شد سزایم

اه ای خدایم

بشنو صدایم

گلویم ماندست فریاد و فریاد

ندارد کس غم مرگی صدا رو

 

به بغض در نفس پیچیده سوگند

به گلهای بخون غلتیده سوگند

به ما در سوگوار جاودانه

به داغ نوجوانان دیده سوگند

خدایا حادثه در انتظار است

 ز هر سو باد وحشی در گذار

به فکر قتل عام لاله ها باش

که خواب گل به گل کابوس خواب است

خدایم ای تمام لحظه هایم

صدایت میزنمبا گریه هایم

صدایت می زنم بشنو صدایم

الهی در شب فقرم بسوزان

ولی محتاج نامردان نگردان

عطا کن دست بخشش حمتت را

خجل از روی محتاجان نگردان

الهی کیفرم را می پذیرم

که از تو ذات خود را پس بگیرم

کمک کن تا که با ناحق نسازم

برای عشق و ازادی بمیرم

خدایم ای پناه لحظه هایم

صدایت میزنم با گریه هایم

صدایت میزنم بشنو صدایم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 0:27 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 

عصر ما عصر فریب,عصر اسمهای غریبه

عصر پزمردن گل بود چترهای سیاه تو بارون

شهر ما سرش شلوغ وعده هاش همه دروغ...

اسموناش پر دود قلب عاشقاش کبود

کاش تو قحتی شقایق بشینیم توی یه قایق

بزنیم دل و به دریا منو تو تنهای تنها...

خونه هامون پر نرده, پشت هر پنجره پرده

قفسهایی پر پرنده, لبهای بدون خنده

چشم ها خونه ی سوال مهربون شدن محاله....

نه برای عشق لیلی نه کسی به فکر لیلی

کاش تو قحتی شقایق بشینیم توی یه قایق

بزنیم دل و به دریا منو تو تنهای تنها...

اونقدر پیریم که ساحل,از منو تو بشه قافل

قایق و با هم میرونیم

اونجا تا ابد میمونیم...

جایی که نه اسمونش

 نه صدای مردمونش

نه غمش نه جنبوجوشش

نه گل های پرفروشش

 مثل اینجا اهنی نیست مثل اینجا اهنی نیست...

پس ببین یادت بمونه کسی هم اینو ندونه

زنده بودیم اگه فردا وعده ما لب دریا...

زنده بودیم اگه فردا وعده ما لب دریا...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 

قصه ی  حال من و تو از سرم جدا نمی شه

ای که از ما میگریزی اما با منی همیشه

من یه روز مثل تو بودم دل سنگ و کوه بیمار

حالا که غصه نداری برو از غم دل یار

برو که خصلت ما رو  با چه سرسختی شکستی

ای که نه پاکی و حرومی

ای که از خدا پرستی

منو با پای برهنه  با تنی تشنه و بیتاب

 لب اون چشمه گذاشتی که به هیچکس آب نمیداد

 اما با این همه ظلمت حتی با این همه کینه

حاظرم بمیرم ای دوست گریه تورو نبینم

ای که از عاطفه دوری من به دام تو گرفتار

من اگه ناجی قلبم تویی خنجر به دل یار

برو که وصلت ما بود شده با دردی و رنجی

تو که از همه بریدی تو که از خدا گذشتی

 منو با این همه حرفا من همینم که همینم

الهی بمیرم, ای دوست

گریه تورو نبینم...

قصه ی رفتن از تو از سرم بیرون نمیره

کاشکی از تو می گذشتم

 دیگه اما خیلی دیر...

قصه رفتن عاشق عصر عطر نفس توست

که با یک نگاه خالی پر زدم تو قفس تو

من چه ساده,صادق,محو دنیای تو بودم

تو سکوت خلوت من خودمو گم کرده بودم

 اگه امروز میبینی که گرفتار زمینم

بغض نکن که نمیتونم گریه تورو ببینم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 

برای گفتن من شعر هم به گل مانده

نمانده عمری , صدها سخن به دل مانده

صدا که مرحم فریاد بود زخم مرا به پیش درد عظیم دلم خجل مانده

 

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گله ای نیست

گرهم گله ای هست دگر حوصله ای نیست حوصله ای نیست حوصله ای نیست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست

دیریست که از خانه خرابان جهانم  بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست چلچله ای نیست

در حسرت دیدار تو اواره ترینم هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست فاصله ای نیست

 

روبروی  تو کی هم من یه اسیر سر سپرده

چهره تکیده ای که تو غبار آینه  مرده

من برای تو چی هستم کوه تنهای تحمل

بین ما پل عذاب من خسته پایه ی پل

ای که نزدیکی مثل من به من اما خیلی دوری

خوب نگام کن تا ببینی چهره ی درد و صبوری

کاشکی میشد تو بدونی من برای تو کی هستم

از تو بیش از همه دنیا از خودم بیش از تو خستم

ببین که خستم تنها غروره عصای دستم

از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم

نه صبورم نه عاشق من تجسم عذابم

 تو سراپا بی خیالی من همه تحمل درد

تو نفهمیدی چه دردی  زانوی خستم و تا کرد...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 0:14 قبل از ظهر  توسط مهرداد  | 

دلم تنگ است

دلم میسوزد  از بادی که میسوزد

نه دیداری نه بیداری

نه دستی از سر یاری

مرا اشفته میدارد چنین اشفته بازار ...

 

تمام عمر هستیم شکستیم

 بجز بار پشیمانی نبستیم

جوانی را سفر کردیم با مرگ

نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

عجب اشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست  دنیا

چه رنجی از محبت ها کشیدیم

برهنه پا به تیغستان دویدیم

نگاه اشنا در این همه چشم

ندیدیمو ندیدیمو نیدیدیم

سبک باران ساحل ها ندیدن

به دوش خستگان راهیست دنیا

 مرا در اوج حسرت ها رها کرد

عجب یار وفا داریست دنیا

عجب اشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست  دنیا

میونه انچه باید باشد و نیست

عجب فرسوده دیواریست دنیا

غجب خواب پریشانیست دنیا

عجب یار وفا داریست دنیا

عجب دریای طوفانیست دنیا

عجب اشفته بازاریست دنیا

عجب یار وفا داریست دن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط مهرداد  |